ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

378

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

و كتاب ، به مرتبت ، از جملهء علوم نقلى است كه مىبايد پس از معرفت قسمتى از علوم عقلى و نقلى ، كه دانستن آن بايسته است ، به مطالعه و تفكّر در مواعظ آن پرداخت ؛ زيرا هر كه خداوند پردهء غفلت و پندار از ديده و دلش بردارد ، به وسيلهء آن بداند كه ابناى بشر از پس باليدن به اموال و سپاه فانى شده‌اند ، پس مرتبت آن به دنبال معرفت اقسام علوم نقلى و عقلى است تا معلوم شود احوال گذشتگان چسان بوده است . و مؤلّف و فراهم آورندهء كتاب تقى الدّين احمد بن على بن عبد القادر بن محمّد است كه به نام ابن مقريزى شهره است و از پس سال هفتصد و شصت از هجرت محمّدى در قاهرهء مصر تولّد يافته و رتبهء وى در علم از اين كتاب و ديگر كتابها كه جمع و تأليف كرده ، معلوم تواند شد . و مطالب كتاب از علم اخبار است كه شرايع خدا را بدان شناسند و سنت پيمبران و رسولان خدا به وسيلهء آن محفوظ ماند و هدايتشان كه سرمشق بندگان موفّق و مطيع خداست به كمك آن نقل شود ، و اخبار ملوك و فرعونان سلف را كه در مخالفت فرمان خدا مورد غضب وى شدند از آن آموزند ، و ابناى بشر علوم و صنايع مدوّن را بدان شناسند ، و به احوال اقطار دور و شهرهاى پراكنده معرفت يابند ؛ و فوايد ديگر كه منكر فضيلت آن نتوان شد . و هر يك از امم عرب و عجم ، با وجود اختلاف آراء و عقايدشان خبرهاى رايج و معروف دارند ، و هر يك از شهرهاى معموره حادثه‌ها دارد كه علماى آن شناسند ، و اگر مؤلّفات دانشوران عرب و عجم در اين زمينه استقصا شود از حدّ شمار بگذرد و قدرت انسانى از احصاى آن عاجز ماند . و كتاب هفت جزء است : جزء اوّل مشتمل بر جمله‌هايى از اخبار مصر و احوال نيل و خراج و كوههاى آن است ، 60 دوّم شامل بسيارى از شهرها و نژاد مردم آن است ، 61 سوّم شامل اخبار فسطاط است و كسانى كه بر آن تسلّط يافته‌اند ، چهارم شامل اخبار قاهره و خليفگان و آثار آنهاست ، 63 پنجم شامل حوادثى است كه بر قاهره و اطراف آن گذشته ، 64 ششم شامل سخن از قلعهء جبل و ملوك آن است ، 65 و هفتم در ذكر عللى است كه مايهء ويرانى اقليم مصر شده . و هر جزء متضمّن قسمتهاست . مطالب كتاب را از سه طريق فراهم آورده‌ام : نقل از كتابهاى مدوّن در علوم ، و روايت از مشايخ علم و بزرگان قوم كه صحبتشان را دريافته‌ام و چيزها كه ديده‌ام و مشاهده كرده‌ام . مطالب منقول را به مرجع آن منسوب داشتم تا از مسئوليّت آن برى مانم ، زيرا بسيار كسان از معاصران كه از علوم كمتر خبر دارند و در معرفت مقالات ديگران وامانده‌اند ، هر چه را ندانند انكار كنند ، و اگر انصاف داشتند بدانستند كه ناتوانى از ايشان است . مطالب كتاب